دل نوشته ها

اردیبهشت ۲۱ ۱۳۹۲
دل نوشته ها

در این قسمت شما می توانید دل نوشته ای برای امام زمان علیه السلام نوشته و با پدر  خود درد ودل  کنید



64 Comments

  1. ۱۳۹۲/۰۴/۰۲

    سلام

    اگر آمدی
    ما هستیم یا ..!
    نه ان شالله هستیم

    فیلم هایی را دیدم !!!!

    با خودم آنالیز کردم

    تفکر کردم
    صبر کردم
    می دانی …
    ما هم که دم از تو می زنیم
    برای منافع و سود های خودمان بیشتر فکر میکنیم
    این یک واقعیت است
    با توشرط می بندم آقا
    نمی شود وامکان ندارد
    اما چرا استثنا وجود دارد
    می دانی
    خیلی کارمان خراب و افتضاح است
    بیشتر برای خودمان تبلیغ می کنیم تا برای تو
    خلاصه آقا دوباره بیشتر دلت را به درد نیاورم

    حرف بسیار دارم اما فعلا…!!

    اما امشب شب توست

    شب قدر است
    شب ظهور توست

    شب آرزوی توست
    شب بهار توست
    شب نا تمام توست
    شب عقده های غریبانه ی توست

    امیدوارم این حرف هایم در مجلست خوانده شود

    از طرف یکی از یاران بی باک ولی شکسته ی تو

    امشب اگر برای ظهور تو اتفاق خوبی نیافتد

    باید ما بمیرم و بس
    پس بسم الله…
    خودت باش و خودت باش
    و غریب زمان…

    م ج

  2. ۱۳۹۲/۰۴/۰۳

    حسن جمالی تموم کرد…..نفس نفس فرج خواسیم….افکت مورد علاقم داشت به گوشم میخورد….بیشتر شد….بیشتروبیشتر….

    صدا امد….صدای ان دکلمه خوان..همان نویسنده…همان بازیگر هفت اسمان..همان تهیه کننده و کارگردان…همان اقایی که همه برای ۲خط از نوشته هایش خودشان را میکشن…..اقای حجازی …بعله ….همان اقای حجازی که یک اقای حجازی میگویند و ۱۰۰۰ از کنارش درمیاید…شروع کردند….

    دلم ترکید….دلم لرزید….قلب داست میترکید

    خوندین و خوندین و خوندین….

    هه/….لیاقت دارین دیگه باباجون فقط به شما نامه میدن…البته منو بابا باهم چت میکنیم…نامه که هیچ…

    گفتید….دارید لوس میکنید خودتونو…اره خببببببببب..ارههههههههههههههههه.چرا نه؟؟؟؟؟؟؟یتیمی بد دردیه…وقتی بابام میاد چرا لوس نکنم….چرا ناز نکنن…میگن باباها ناز دختراشونو میکشن…هه…

    باباتون یا بابامون چی گفته بودن؟؟؟گفتن یتیمی تموم؟؟تنهایی تموم؟؟؟غم تموم؟؟اره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وعده دادین اقای حجازی ..وعده…از همان وعده های سرخرمن..همان هایی که من هم شب های جمعه به دلم میدهم…از همان ها…اما اینبار کمی تا قسمتی وعده ی شما باوره این دله یتیم شد…باور!یقین!انتظار لحظه ای…

    زمزمه کردم….اندکی صبر سحر نزدیکست…

    خواندن ان نامه ی شیرین تمام شد….و….

    اقای خطیبی….واذان….

    الله اکبر….

    دلم میلرزید دستانم هم…

    لا الا الله…

    قلبم میتپید ….

    اشهد ان محمد رسول الله…

    اشک هایم….و…

    اشهد ان علی و ولی الله….

    کمرم شکست …امیدم نا امید شد…افتادم…خاسم وقتی
    پدرم وارد مجلس میشه چشمش منو بگیره که….

    ادامه ی اذان….

    صبر کردم …همان کاری که صاحب اسمم کرد…تامل…

    شمردم…

    ۱

    ۲

    ۳ چشمانم را باز کردم….

    اشکهایم دوباره بی اجازه ….

    دوباره…با تمرکز…با عشق زیاد…با محبت زیاد..با…

    ۱

    ۲

    ۳

    باز کردم…

    نبود…نیومد…وعده ی….

    دوباره…

    و باز هم دوباره…

    نیومد…

    نیووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومد…

    ومن بازهم تنها درمیان تن هایی به نام منتظران….یه نام شیعیان..به نام محبان…

    تنهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا…………………..یتیمیییییییییییییییییییی
    *:(( crying*:(( crying*:(( crying

    این ایمیل را میزنم به این دلیل که….نیومد….مگر ماشین زمان سرعتش زیاد نیست؟؟؟

    عیبی ندارد….منتظر میمانم…اما اینبار تنها تر از قبل…

    راسی سلام مارا هم به بابایمان برسانید…….

  3. ۱۳۹۲/۰۴/۰۳

    دلم شکست…بدم شکست…..
    خیـــــــــــــــــــلیـــــــــــــــــــ بـــــــــــــــــد…
    خودتون میــــــــــــــــدونید باباجون چرا شکست…..
    میدونید….
    لیاقت ندارم…میدونم….اثبات نکنین بی لیاقتیمو بجاش…بجاش پدر کنید…کفیل شمایین…از اول همه چیش رو سپردم دسته خودتون…..
    از یه چی دیگه هم شکستم…..
    شــــــــــــــما که بین بچه هاتون فرق نمیزارین نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بعضی از بچه هات …دلمو میچلونناااااااااااا…..
    دربرابر بعصی هاشون هم فقط اقســــــــــــــــوســــــــــ…افســـــــــــــــوســــــــ…..

  4. ۱۳۹۲/۰۴/۰۳

    دلـــــــــــــــــــــــم داره میترکه
    امروز روزه تولدت بود…………..
    باید میووووووووووووووووووووومدی
    دیشب عموتونو واسطه قرار دادیم
    عمه ی ۳ سالتون رو واسطه قرار دادییییییییییییییییییییییم
    اما نیووووووووووووووووووووووووومدی
    قلبم داره از جا کنده میشهههههههههههههههههههههههههپ
    یکی جوابه منو بدهههههههههههههههههههههههههههههه
    :( ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
    ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    دیشب که همه حواسیم
    دیشب که ماها تا دمه دق کردن رفتییییییییییییییییییم
    خدیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    د جواب بده
    جواااااااااااااااااااااااااااااااااااب
    من نمیخوام یتییییییییییییییییییییییییم باشم .ن م ی خ و ا م
    مگه نامه نداده بودیییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هوووووووووووم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ارههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟//مگه نگفته بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نگفتی میام…دلتونو اروم میکنم………………
    کاش نامه ی دیشب واقعی بود…کاش دم اذون میومد…کاش پشت سرش نماز میخوندیم…کاش کیکشو خودش فوت میکرد…کاش توجشنمون حضور داشت…کاش بیای…کاش لیاقت بدی به من لامصب…کاش منم فرزندت حساب کنی…فرزنده معمولی هم باشم راضیم ..نمیخوام سوگولی باشم…سوگولیات کسای دیگه ان…
    دلم تنگهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ۱۱۷۹ ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال
    هی…….جواب این دله شکستهی منو کی میده؟؟؟؟؟؟؟

  5. leily
    ۱۳۹۲/۰۴/۰۳

    سلام آقای دلبر !
    سلام قوس قمر!
    زمین که هیچ لطف ندارد…
    از آسمان چه خبر…؟!
    .
    .
    .
    خدایا سرمه وصال دیدارش را به کمترین زمانی به دیدگانمان بکش…!

  6. ۱۳۹۲/۰۴/۰۵

    داغوووووووونم بابا…داغون…پارسال این موقع من کجا بودم هان….؟؟؟؟؟؟؟۲سال پیشش جی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کربلا بودم…..
    سال پیش هم اگه نبودم…بجاش تو دامانتون بودم…توی خیمه اتون بودم………درد داره الان دور از همه چی باشممم…دور ازاون خیمه………دور از همه چی…:((………..
    درد داره…اونقدری که این نفسه لعنتیم میگیره….
    بابااااااااااااااااااااااا بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا………….
    ای خدا منکه در تاب و تبم عشق حیدر مذهبم……اللهم عجل ولیک الفرج…..

  7. ۱۳۹۲/۰۴/۰۷

    مولای من
    من ….
    م …ن…نمیدانم نامم را چه بگویم
    مولایم…
    مگر نمیگویند که پدرها دخترهایشان را دوست دارند اما چرا هر زمان که صدایتان میکنم…
    جوابی از جانب شما دریافت نمیکنم…
    آقا جان شرایط دنیویم طوریست که باعث شده آینده اخرویم هم در خطر باشد
    نمیدانم باید کدامین راه را بروم
    باباجون
    چرا دست مهرت را بر سرم نمیکشی…
    مگر من دختر شما نیستم…
    مولایم
    آنقدر روسیاهم که نمیدانم باید حرفم دلم را بگویم…یا……………
    پشیمانم
    پشیمانم
    پدرم
    امید دارم
    که روزی دست پر مهرتان را بر گیسوانم احساس کنم…
    من محتاج محبتتانم

  8. ۱۳۹۲/۰۴/۰۷

    بی تو…!
    تمام اهل قیامت رفوزه اند؛
    ای نمره قبولی دنیا…
    دوازده…

  9. ۱۳۹۲/۰۴/۰۸

    من واسه حضرت کاری نکردم فقط یک بار یک رباعی سرودم : (سال ۸۲ )

    در فوائد هر چه گویم بر وجود آن همام قطره ای از بحر باشد ناید آن اندر کلام

    گر درختان چون قلم دریا مرکب ها شود قدر آن هرگز نباشد گویم اوصافش تمام

  10. ۱۳۹۲/۰۴/۱۷

    آمده ام یک جمله بگویم و بعد یک دعا…

    همیشه پیش نمی آید که تلخی غیبت شما را حس کنم. خیلی وقت هاست که یادم می رود محضر شما را باید حس کرد و داشت. خیلی اوقات لحظه های گذرا مرا هم از شما می گذراند و امان از این همه غفلت…

    اما حالا که تولدتان رسیده است و با نیامدنتان جنین خوشی در دلم مُرد… و همه چیز برایم تلخ شد و تلخ و تلخ…

    برایم دعا کنید تا ظهورتان هیچ گاه تلخی غیبت از ذهن و کام و وجودم محو نشود…

    ***

    خدایا تنها ظهورش باشد که کاممان را شیرین کند…

    وعجل فرجه…

  11. leily
    ۱۳۹۲/۰۴/۳۰

    امروز عصر جمعه نیست….
    ولی به اندازه هزار عصر جمعه دلم گرفته و دلتنگم…
    بعد از مدت نسبتا طولانی اومد و درد و دل دوستان و خواهر برادرامو خوندم
    هی خوندمو هی اشک … هی خوندم و هی اشک…
    یادم اومد که تو اون سحر اون سحری که احرام پوشیدم سر تا پا سفید
    به این نیت که رو سیاهی و تیرگی قلبمو بپوشونه و زنگار وجودم کمتر خودنمایی کنه
    احرام پوشیدمو دلمو گرفتم تو دستم…
    دروغ نیست اگه بگم واقعا رو زمین نبودم…
    هرکس در مورد ظاهرم یه چیزی می گفت و یه چیزی می پرسید…
    از راننده آژانس گرفته تا مردمی که تو کوچه بودن هر کس یه برداشتی داشت از سفید پوش بودنم
    بعضی هم با تعجب زیاد نگام میکردن و من انقدر حالم خوب بود که به همشون لبخند میزدم
    شیرینی خریده بودم و میخواستم منم سهمی داشته باشم تو شیرین کردن کام اون همه منتظر و عاشق…
    کلی دعا کردیم , کلی قسم دادیم , کلی ضجه زدیم , انقدر که همه صداها و التماس کردنا تو سرمون پیچیده بود و هیشکی هم کوتاه نمی یومد…
    همه می خواستن داغ دلشونو جگر سوختشونو درموندگیشونو تا جایی که جون داشتن فریاد بزنن…
    اذان که پخش شد دلم بیشتر لرزید تا جایی که کل بدنم میلرزید و التماس میکردیم به خدا
    هر چی به آخرای اذان نزدیکتر میشد ترسه بیشتر جون میگرفت , امیده کمرنگ تر میشد…
    ولی خوب جرات هم نمی کردم چشمامو باز کنم و ببینم که آمد به سرم از آنچه میترسیدم…
    ولی اون امیدی که لحظه لحظه کمرنگ تر میشد کار خودشو کرد…
    نماز می خوندم ولی خودم نبودم, اونجا نبودم, خوب نبودم…لایقم ندونسته بودی…
    فهمیدم که خودمو خیلی دست بالا گرفتم , خودمو خیلی به حساب آوردم…
    دلم خون بود…
    نمازم که تمام شد خانوما یکی یکی میومدن و میپرسیدن که چرا سفید پوشیدم…؟!
    منم با یه لبخند که دیگه حالا تلخ بود واسشون میگفتم و میرفتم
    جلوی در یه خانومه صدام زد و همونطور که اشک می ریخت گفت :
    وقتی که وارد شدی و دیدمت خیلی حال خوبی بهم دست داد و اونم علتشو پرسید وقتی واسش گفتم
    گفت : موقعی که اومدی یاد اون بچه ای افتادم که برای رفتن به مراسم دعای بارون چتر برداشته بود
    و وقتی ازش پرسیدن که چرا چتر آوردی ؟ گفته که آخه قراره بارون بیاد…………..
    دیگه نمی تونستم جلوی اشکامو بگیرمو فقط چشمم به آسمون بود , یادته….؟؟؟!!!
    و فقط این شعر تا دم خونه شد زمزمه دل و زبونم :

    از هر کسی غیر تو گسستیم نیامدی
    دیدی مگر حقیرم پستم نیامدی…….؟؟؟

    بله آقا جونم! خوب فهمیدم که به این سادگیا لایق حضورت نمیشیم….
    خودت لیاقت درک حضور و وجودت رو بهمون عطا کن !

    “اللهـم عجـل لولیـک الفـرج”

  12. najjar
    ۱۳۹۲/۰۵/۱۳

    سلام بر کس که ندیده عاشقش شدم .اقا یک عمر همه زندگیم شده نکنه مثل مجنون بدون رسیدن به لیلیم بمیرم.اقا جان فقط یک رخ نشون بده تا تمامی افکارم اشتباه بشه
    السلام علیک یا انیس النفوس

  13. najjar
    ۱۳۹۲/۰۵/۱۳

    سلام بر کسی که ندیده عاشقش شدم. اقا جان عمری است در فراقت می سوزم و با خود فکر می کنم نکنه مثل مجنون بدون رسیدن به لیلیم بمیرم.اقا جان یک رخ نشون بده تا تمامی این افکار تمام شه
    اللهم عجل لولیک الفرج

  14. امیدم به توست مولا
    ۱۳۹۲/۰۶/۳۱

    سلام پدر مهربانم سلام مولا و سرورم
    امشب شب تولدمه ، خیلی حرف دارم خیلی ، اما …………
    برام از ته دل مثل یک پدر مهربون که برای بچه اش دستاشو میگره به سمت خدا و براش دعا می کنه دعا کن ، شاید بگی که تو که ادعای فرزندی میکنی برام مثل یک فرزند که برای سلامتی و رفع گرفتاری های پدرش دعا می کنی ، دعا نکردی
    می دونم که خیلی رئوفی به همین دلیل از شما خواستم ، روم زمین ننذار پدر مهربونم
    اللهم عجل لولیک الفرج

  15. ۱۳۹۲/۰۹/۱۵

    دلم هوایت را کرده است . . . .

    میدانم به دردت نمی خورم اما تویی که مرا در این راه آوردی . . .

    هیچ کس نداند من و خودت میدانیم که لیاقتت را نداشتم . . .

    اما این دل آلوده . . . این دل بی لیاقت . . . . هوایت را کرده است . . .

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    به خوبا سر مسزنی . . . مگه ما بدا دل نداریم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دلم هوایت را کرده است . . . .

    همین

    م ح م . ت

    اللهم عجل لولیک الفرج

  16. ۱۳۹۲/۱۰/۰۵

    عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی…

    عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد…تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی…

    گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند …» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی … تو کجایی…

  17. ali6112
    ۱۳۹۳/۰۲/۱۱

    سلام اقا جان
    شرمنده ام ………

یک یادداشت بگذارید

کلیه حقوق معنوی این سایت متعلق به شبکه دررنت می باشد Back to top